الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
101
تفسير مجمع البيان (فارسى)
بود و سپس اين حكم نسخ شد ، و برخى چون زجاج گفتهاند : پيشنهاد ازدواج لوط مشروط به ايمان آنها بود چون قبل از اين جريان از دخترانش خواستگارى كرده بودند و آن حضرت روى كفر آنها حاضر بازدواجشان نشده بود و برخى گفتهاند : پيشنهاد ازدواج مربوط به دو تن از بزرگان آن قوم بود كه حضرت لوط ميخواست دخترانش « رغوراء » و « ريتاء » را به ازدواج آن دو در آورد . « فَاتَّقُوا اللَّهَ » يعنى از عقاب خدا در انجام اين كار زشت بترسيد . « وَ لا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي » يعنى موجب ننگ براى من نشويد و سبب رسوايى من نگرديد ، و با هجوم بر ميهمانانم مرا خجلت زده نكنيد ، چون وقتى ننگى بميهمان رسيد در حقيقت اين ننگ بميزبان رسيده . « أَ لَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ » يعنى آيا در ميان شما مردى نيست كه به رشد رسيده باشد و عمل بمعروف و نهى از منكر كند و اين مردم را از اين كار زشت باز دارد ، و ممكن است « رشيد » در اينجا به معناى « مرشد » باشد يعنى كسى كه به كار حق مردم را وا دارد . « قالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ ما لَنا فِي بَناتِكَ مِنْ حَقٍّ » و اين پاسخ آن مردم بود كه وقتى لوط پيشنهاد ازدواج با دخترانش را به آنها كرد و آنها را به ازدواج حلال دعوت كرد اين جواب را به دو دادند . يعنى ما را بدختران تو نيازى نيست ، و اينكه گفتند : ما را در دختران تو حقى نيست ، روى اين معنا است كه چون انسان به چيزى ميل نداشت از آن چيز رو - گردان است چنانچه از هر چيزى كه حقى در آن ندارد روگردان است . و جبائى و ابن - اسحاق گفتهاند : يعنى ما را در آنها حقى نيست زيرا ما با آنها ازدواج نميكنيم و آنها معتقد بودند كسى كه با زنى ازدواج نكند حقى نسبت بدان زن ندارد . « وَ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ ما نُرِيدُ » و تو خود ميدانى كه ما به پسران علاقه داريم نه بزنان . و چون پند لوط را نپذيرفتند مراتب تأسف خود را از اينكه قدرتى بر دفاع از ميهمانان خود ندارد به اين نحو اظهار كرد : « قالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً » گفت : اى كاش نيرو و قدرت و گروهى داشتم كه بوسيلهء آنها نيرو ميگرفتم و از ميهمانانم دفاع ميكردم .